هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
399
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
اختيارش قرار نمىگرفت ، اهل سنت بر اساس همين حديث متواتر او را گردنكشى بيداد پيشه توصيف مىنمودند . ( 1 ) اسود عنسى پس از آنكه پيامبر ( ص ) كارى را كه خداوند انجام آن را به وى فرمان داده بود در غدير خم به پايان رساند و آن جمعيت چند ده هزار تنى هر يك به سوى وطن خويش رهسپار شده از گرد وى پراكنده شدند با باقيماندهء همراهان خويش به سوى مدينه حركت كرد و باقيماندهء ذيحجه را در آنجا بسر برد . سال يازدهم با رسيدن ماه محرم فرا رسيد ، در حالى كه آن حضرت از انتشار اسلام در سر تا سر شبه جزيره اطمينان يافته و به انديشه دربارهء كشورهاى تحت نفوذ روم و ايران مانند شام و عراق و ديگر سرزمينها مىپرداخت . ( 2 ) در همان حال كه به طرح نقشهء خويش براى نشر دعوت در بيرون حجاز سرگرم بود ، ناگاه اخبارى به پيامبر رسيد كه او را از مرگ « باذان » آگاه ساخت . كسى كه پيامبر پس از اسلام آوردن وى و همراهانش او را فرماندار يمن قرار داده بود . وى آنچنان كه پيشتر يادآور شديم پيش از اسلام آوردن كارگزار خسرو در يمن بود . چون خبر مرگ او به پيامبر رسيد ، سرزمينهائى را كه باذان بر آنها حكومت مىكرد ميان گروهى از صحابه تقسيم نمود . صنعاء را براى فرزند باذان شمر بن باذان باقى گذارد ، ابو موسى اشعرى را به مأرب روانه نمود ، يعلى بن اميه را بر جند ، عامر بن شمر همدانى را بر همدان ، طاهر بن ابى هاله را بر عك و اشعريين گماشت و به همين ترتيب به هر منطقه مردى از اصحابش را روانه نمود تا ادارهء امور آن را به عهده بگيرد و مالياتهاى آنجا را جمعآورى نمايد . ( 3 ) عبهلة بن كعب ، معروف به اسود عنسى ، كاهنى شعبدهباز بود كه كارهاى شگفتآورى مىكرد و مردم را با خوش سخنى به سوى خويش مىكشيد . وى ادعاى پيامبرى كرد و مردم بسيارى از مذحج و قبايل ديگر